تبلیغات
♥★جــدیـ....ـد ترین وبـ کارتونیــ دنـــیا★♥ - یه داستان دوقسمتی به نام رینبودش قهرمان

یه داستان دوقسمتی به نام رینبودش قهرمان

جمعه 14 اسفند 1394 06:22 ب.ظ

نویسنده : ❁❀فاطمہ رریتے❀❁
ارسال شده در: مای لیتل پونی ،
یه روزمعمولی بودورینبودش توی دنیای آدمابود.البته همه ی پونی ها اون موقع به دستور
سلستیاتوی دنیای آدمابودن.رینبوداشت میرفت آبمیوه فروشی تاآبمیو بخوره.رینبوتازگیایه قدرت پیدا
کرده بودکه باهاش به قهرمان تبدیل میشدوصدالبته میرفت به جنگ بدی.اونتازگیایه دشمن جدیدبه
اسم تالاب بلوپیداکرده بود.این تالاب بلو(Talab blo)به خانواده های بی بزاعت زورمیگفت.اون یه زن
بدبود.رینبودش رفت به آبمیوه فروشی ویک لیمونادخرید.وقتی داشت میخوردچشمش به تالاب بلوافتادکه داشت بادستیارجدیدش یعنی آداجیودازل حرف میزد!!!
رینبوتودلش گفت:«چییییییییی؟آداجیو؟اون اینجاچیکارمیکنه؟!»شنیدکه آداجیوگفت:«چی؟تومیخوای
بادش دربیوفتی؟آخرین باری که بادشمناش جنگیدبدجورشکستشون داد!!!»تالاب بلوگفت:«مهم نیست
اگه توبخوای بامن همکاری کنی همه چی عالی پیش میره فقط کافیه امشب بیای کوچه پشتی همین
مغازه.»آداجیوطوری بودکه انگاردلش نمیخواست اماگفت:«باشه!»اون شب توی کوچه پشتی آداجیو
وتالاب بلوهموملاقات کردن.رینبوهم مخفی شده بودوخودشوبه قهرمان تبدیل کرده بود.تالاب بلو:«
آوردیش؟»آداجیو:«آره.»ورفت وبایک خانمی که دستاودهنش بسته بودبرگشت.رینبو:«اون خانم چرلیه!
یعنی باهاش چیکاردارن؟»تالاب بلو:«خب خب خب!اینجاچی داریم؟درسته!یک خانم بدقول!»
ادامه دارد......



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 اسفند 1394 06:43 ب.ظ